محو می باید نه نحو اینجا بدان – گرتو محوی بی خطر در آب ران

مرد نحوی را از آن در دوختیم – تا شما را نحو محو آموختیم

 

درختانی که روزها, می سازند هوای تازه

During Days, trees, make fresh air

اما شب ها پس می دهند دوباره

 But give back after that night again

زهر هوا را مثل جادوی سیاهی.

 the air Poison, like black magic.

تا هوای جهان نشود بیش از این آلوده,

In order to, the world air, no more polluted,

تا برنیاشوبد امواج سیاه دریاهای جادوانه,

 In order to, the black waves, no stormy in the Sea magicly

تا ارواح پریشان, نشوند سرگردان جاودانه

To disturb the spirits, not to wander forever

در درون کودکان تسخیر شده

 In side possessed Children.

- حتی از فراز سالیان و از خلال قرن ها –

- Even from across the years and across the centuries -

باید برانداخت رسم آزار و شکنجه را بکلّی

we must overthrew torture completely

- حتی بدترین دشمنان را –

- Even worst enemy -

نه بخاطر خودشان, که بخاطر آیندگان.

 .Not for themselves, that is for posterity

.... …………......

مهم تر از یک زیستنی آرام,

 ,peaceful death is more important than a quiet life

یک مرگی ست پر از آرامش

 

حلقه های سلسله تو ذوفنون – هر یکی حلقه دهد دیگر جنون

داد هر حلقه فنونی دیگر ست – پس مرا هر دم جنونی دیگرست

پس فنون باشد جنون این شد مثل – خاصه در زنجیر این میر اجل