چون پری غالب شود بر آدمی – گم شود از مرد وصف مردمی

تلخ از شیرین لبان خوش می شود – خار از گلزار دلکش می شود

 

خشم های آهنین, ترس های سنگین, غم های مسین,

copper sorrows, stony fears, iron angers,

در معدنی از دل های سرزنده و شاد

In The mineral lively and happy hearts,

اگر نتراشند جواهراتی از طراوت حماسه ها,

If it can not cut Jewelry  refreshing epics,

اما طلاجاتی می سازند از نجابت تراژدی ها

But it can make golds from the tragedy of gentility.

مثل مهی شبانگاهی که می نشیند

Similar Evening fog that sits

بر شانه کوهساران به آرامی

Lightly on the shoulders of mountainside

و صبحدمان می درخشند اشک شبنم هایی

And tears of dew that dawn light  

با طراوت در آغوش گلبرگ ها

In the petals of bosom freshly.

...........

اما اگر ببارد نقره بارانی از نشاط

But if silver falls of rain from joyful

در مرداب پژمرده دل های خشم آلوده,

Inside Marshy hearts angrily,

تنها می افزاید موج بر موجی

only adds Wave upon wave,

از گنداب ها بر روی سیلاب ها.

From cesspits over torrents.

حتی  خنده ها هم دارد رنگی از فریب جنون عصبیت

even laughs has color from nervousy madness of trickery 

 و هیچ نیلوفری نخواهد رویید در این غوغا

And nothing will grow lotus In the storm

و سرنوشت تک ستاره ها

and the fate of single stars

گم شدن ست در تاریکی بیکران این شب ها.

Getting lost in the limitless darkness nights.

عشق در هنگام استیلا و خشم – زشت گرداند لطیفان را به چشم

مرغ کاب شور باشد مسکنش – او چه داند جای آب روشنش

چونکه آب خوش ندید آن مرغ کور – پیش او کوثر نماید آب شور

کرم کو زادست در سرگین ابد – می نگرداند به عنبر خوی خود