پارانویای سفید

از قدیم ها بوده که ابلیس،
پروار میشده از ترس مردم
با گام های آهسته:
فقر کودکان در وحشت زیسته،
فساد جوانان با قدرت و ثروت،
بیکاری واستخدام جهت دار
مدرک های اهدایی با مقامات کیلویی.
باورهای تحمیلی و هراسان از آزادی.
ازدواج های سفارشی و اجباری،
که باید عمری را بسر کنی
با مزدوری خانگی بنام همسر.
تصادفات خیابانی و مرگ های بیمارستانی
- بظاهر طبیعی و معمولی -
رسانه های کاسه لیسانه
موج سواری اما بر امواج فقر سراسری.
خفقان داخلی به بهانه های امنیتی.
سلطه جهانی با دستاویز فرهنگ بومی.
تربیت ارتش گمنام آماده سلاخی،
- با چاشنی تعصب و تقدس مآبی -
سیاه پوشی جامعه با تداعی خون آشامی.
دیگه کسی خودش نیست.
دایه ادعایی مهربانتر از مادر.
و بلاخره پرورش نسلی هیستریک و عصبی
برای جنگ با دشمنان فرضی.
...
آفتاب از این سیاه تر؟
هذیان از این کثیف تر؟
اما کیست که نداند
این توهم سیاهی خیالی،
روشن تر از هر سفیدی حقیقی ست؟
پروار می شوداینک ابلیس
از فریب مردم نیز هم.