گویند

" در نامیدی، بسی امید است؛"

اما چندی ست به دلم افتاده،

" ... همش خود امیده  "


فقط کمی صبر میخواد،

( تاب و سکوت و آرزو )


تا از دل خاکسترا،

ققنوس مون، پر درآره.

از گِل و لای مردابا،

نیلوفری ریشه کنه،


یه کم بهش مهلت بده،

مگر چقدر طولانیه ؟!

 از خشم و مکر ابرا

- ابرای سرد و تیره -

تا قطره های باران،

 تا چشمه های جوشان،

....

راهی دیگه نمونده.