X
تبلیغات
تو همچو صبحی و....


تو همچو صبحی و....

قافیه اندیشم و دلدار من، گویدم مندیش جز دیدار من



گر اناری می خری خندان بخر – تا دهد خنده زدانه او خبر

نامبارک خنده ان لاله بود – کز دهان او سیاهی دل نمود

لیک چون موج سخن دیدی لطیف – بحر ان دانی که باشد هم شریف

 

تا شکوفه نزده بهاری, میوه هم نداده هیچ تابستانی,

Not until the spring blossoms, then no fruit in summer,

هیچ کوهستانی استوار نشده, مگر از انبوه شن ریزه ها,

Not based on any mountain, but the mass of sand,

و دل های پر مهر نمی تپند, در جدایی از سینه های گرم.

And full hearts can not pump, in the separation of the breasts warm

بال های پرتوان, جدا نیست از پرندگان پرواز و ماهیان شناور.

.Powerful wings, not a separate species of birds flying and floating

میوه ها مدیون اند شاخه ها و ریشه ها را.

 Fruits are indebted branches and roots.

قطره ها, دریا را می سازند,

Drops, make the sea, and

و درختان, نه جزیی از جنگل, که خود آنند.

 Trees make the forest, they are not part of the whole just

آرمان ها بارور می شود از منطق و اخلاق,

 ideals Be fertile from logic and ethics,

و ایده ها زاییده می شود از علوم.

 and theutopian is the brainchild of science

ترتیب امور, مهم است,

 , The affairs of order is important

- حتی مهم تر از خود امور –

- even more important than the affairs self  -

تا یکی نباشد, صدی هم در کار نیست.

 Since Not one, then no one hundrede.

سبزه ها گویند ما سبز از خودیم – شاد و خندانیم و بس زیبا خدیم

فصل تابستان بگوید ای امم – خویش را بینید چون من بگذرم

در تانی گوید ای عجول خام – پایه پایه بر توان رفتن به بام

نردبان هایی ست پنهان در جهان – پایه پایه تا عنان اسمان


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 2:44 توسط حمید موسوی - hamid mosavi | |


محو می باید نه نحو اینجا بدان – گرتو محوی بی خطر در آب ران

مرد نحوی را از آن در دوختیم – تا شما را نحو محو آموختیم

 

درختانی که روزها, می سازند هوای تازه

During Days, trees, make fresh air

اما شب ها پس می دهند دوباره

 But give back after that night again

زهر هوا را مثل جادوی سیاهی.

 the air Poison, like black magic.

تا هوای جهان نشود بیش از این آلوده,

In order to, the world air, no more polluted,

تا برنیاشوبد امواج سیاه دریاهای جادوانه,

 In order to, the black waves, no stormy in the Sea magicly

تا ارواح پریشان, نشوند سرگردان جاودانه

To disturb the spirits, not to wander forever

در درون کودکان تسخیر شده

 In side possessed Children.

- حتی از فراز سالیان و از خلال قرن ها –

- Even from across the years and across the centuries -

باید برانداخت رسم آزار و شکنجه را بکلّی

we must overthrew torture completely

- حتی بدترین دشمنان را –

- Even worst enemy -

نه بخاطر خودشان, که بخاطر آیندگان.

 .Not for themselves, that is for posterity

.... …………......

مهم تر از یک زیستنی آرام,

 ,peaceful death is more important than a quiet life

یک مرگی ست پر از آرامش

 

حلقه های سلسله تو ذوفنون – هر یکی حلقه دهد دیگر جنون

داد هر حلقه فنونی دیگر ست – پس مرا هر دم جنونی دیگرست

پس فنون باشد جنون این شد مثل – خاصه در زنجیر این میر اجل

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 2:24 توسط حمید موسوی - hamid mosavi | |


لذتی ست فاخر, امیدی اصیل

The Costly Pleasure and  truly hope are

در قطره بودن, اما آزاد بودن

  In the being drop, but free

غروری ست نفیس و آرامشی شریف,

 pride precious and honorable peace

 در ذره بودن, اما با خود حقیقی بودن.

 Being a bit, but being true to yourself

............ ....

نه در آن امواج قلابی,

Not the fake waves,

نه در آن مرداب تبانی

Not colluding in the marsh

که فریبی ست سرابی

It is mirage foxy.


نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1391ساعت 3:5 توسط حمید موسوی - hamid mosavi | |

 بزرگانی که, تشنه گدایی ستایش اند,

The great men who are thirsty for worship beggarly

پدرانی که منتظرند, چشمان التماس را,

 and fathers who are wait for pleader eyes

مادرانی که محبت را, به شرط می فروشند, به نوزادشان

Or Mothers who sell love to babies conditional

...............

خود رشد نایافته کودکند هنوز

They are minor children yet

شاید هم مرده اند از درون.

Perhaps they are dead inside.

نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1391ساعت 18:30 توسط حمید موسوی - hamid mosavi | |

نردبان هایی ست پنهان در جهان – پایه پایه تا عنان آسمان

گام آهو را بگیر و رو معاف – تا رسی از گام آهو تا به ناف

در تانّی گوید ای عجول خام – پایه پایه, بر توان رفتن به بام

ایمن آبادست آن راه نیاز – ترک نازش گیر و با آن ره بساز

تا نه ای ایمن, تو معروفی مجو – رو بشو از خوف, پس بنمای رو

 


راز آن عشق کجاست؟!

Where is the secret love?

زیر اعماق زمین بود که پرسید

Deep down below the asking

کرمکی مشتاق از مادر:

eager worm of the mother:

باید گذر کنی از این سنگ های خشم آلود,

You must pass the stone angry,

بیرون شوی از تاریک خانه ترس و خاک های غم,

Stand out from the darkroom fear and sadness soils ,

تا نپوسی اینجا انگل وار, تا برسی سطح زمین.

Until Here no rotting leechly, to reach on the ground surface.

تا ناز هوای تازه سلامتی, تا گرم بوسه های آفتاب ایمنی.

To Cute and healthy fresh air, to the warm sun kisses safety.

آن طرف علف های گرسنگی, بر بالای درختی از احترام,

After Hunger grass, and above the tree of respect,

انتهای شاخه های مهر, درون پیله ای از دانش.

Cats end of kind, inside the cocoon of science.

تا بخوابی با آرامش و صبحی که بیدار شدی,

Calmly to sleep, and when  you wake up in the morning,

خود شکوفته ای با بال های پرواز,

You will flowering and fly with self wings like butterfly,

آنگاه می شنوی, بوی جادویی گل را.

Then  hear, smell the flowers magical.

می توان پرواز کرد در آسمان آبی,

You can fly in the blue sky,

اما بشرط آنکه اول, برسی سطح زمین,

But the first condition, check the ground,

نه از زیر ِ زمین!!!

Not the basement!

خلقت طفل از چه اندر نه مه ست – زانکه تدریج, از شعار آن شه ست

خلقت آدم چرا چل صبح بود – اندر آن گل اندک اندک می فزود

آن هلال و بدر دارند اتحاد – از دویی دورند و از نقص و سداد

آن هلال از نقص در باطن بری ست – آن بظاهر نقص تدریج آوری ست


نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 15:14 توسط حمید موسوی - hamid mosavi | |

زانکه هر چیزی به ضد پیدا شود – بر سپیدی, آن سیه رسوا شود.

رنج و غم را حق پی آن آفرید – تا بدین ضد, خوشدلی آید پدید


بندبازی ماهر, بالای طنابی باریک,

Skilled tightrope walker, top rope, narrow

چوب بلندی در دست, زندگی می لرزد از هر سو.

Long stick in hand, shaking from all sides of life.

بیماری ست چاقی و لاغری, در هر حال,

Obesity and impotence is a disease, however,

چه باریک ست مرزهای سلامتی, میان این دو حالت؟!

What is the narrow bounds of Health, between these two conditions?!

سه لایه دارد هستی, نه دو گوشه یا پله:

Human life has three layers, not two corners or steps:

برای نجات از تشنگی, باید نوشید آب را به اندازه,

To save the thirst, you should drink enough water,

تا رهید از خفگی از آنسوی دگر.

To run from choking up the other side.

در تاریکی, بینایی ای نیست, اما خیرگی به خورشید هم

In the dark, not a vision, but the boldness of the sun also

نوید کوری ست فقط, نه روشنایی بیشتر.

Only the promise of a blindness, no more light.

گرما و سرما, هر دو سوزان اند؛

Heat and cold, both are burning;

و در اینجا آبها یا یخ می شود یا تبخیر

And Here the waters become ice or evapor

و غنچه لبهای منتظر, همچنان خشکیده.

And Gemma's lips are waited, still dry.


ضدِّ خودش می شود هرچه که از حد گذشت

Against his will, so whatever overdo extremly,

دشمن جان خودست؛ هر که چه افراطی ست,

selfenemy, whoever it is extremists,

شاید که توان شناخت فقط , ضدی را از ضدی دگر؛

Maybe we can understand only opposite from another opposite

- آنهم فقط در فضایی ملایم و معتدل –

- In the space of just a gentle and mild -

اما برخی فاجعه ها, سنگین تر از ادراک اند.

But some disasters, they are heavier than perception.

مثل چنگال سرطانی در گلوی کودکی معصوم.

like Innocent cancer in the claws childhood throat.

بیحسی اعصاب در سوختگی اندام شروری که

Nerves numbness in the Burned limbs evil who

گلها را له می کند زیر پاهای جنونش.

Can crushed flowers undfr feet madnessly.

افسرده ای سر بزیر که هیچ وقت

Depressed person who the underside of never

نمی بیند زیبایی آسمان بالای سرش را.

Did not see the beauty of the sky above his head.  

اما بعضی تشنجات, فراتر از احساس, بلکه ضد آگاهی اند.

However, some tension, but rather than feeling Are anti-knowledge.

دیگر چه وجودی؟! چه حیاتی؟! چه جهانی؟!

What's existence! What a life! What a world!

تا چه رسد به چه حسی؟ و چه درکی؟ و چه فهمی ؟!

What does it feel so alone? And what sense? Or understand?!

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت 15:13 توسط حمید موسوی - hamid mosavi | |


اینجا بهار, شرط است.

Spring here, bet

تمام تفاوت تابستان از زمستان

All the difference in the summer than the winter

در بهاری ست که نهفته ست

 spring is in the lies

قبل از یکی و بعد از دیگری.

Before and after one another

 کودکان را باید پروراند در اعتدال بهاری

Children should be developed in spring of mildness

 تا شاید تجربه کنند اوج گرمای عاشقی را.

may experience the warmth of love Peak

 وگرنه چه منظره ای است در انتظار ما؟!

Otherwise, What a sight that awaits us?!

 در گذر از سرمای اندوه پاییزی,

in passing  from Autumn grief cool

 جز موج سرمایی از خشم و ترس زمستانی.

Except  Winter frigidity waves of anger and fear

 - آنهم برای همیشه با یخهایی آب نشدنی –

with ice that does not melt for ever

.... ….

باید گذر کرد از پهنای دریا

Have crossed the wide sea

 برای رفتن از مغرب به مشرق

To go from west to east

 محال ست دو پله فیزیکی را پریدن

It is impossible to jumping two physical steps

 در شیمی روح و روان انسانی.

inside chemistry of the human spirit


نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 1:5 توسط حمید موسوی - hamid mosavi | |

 


زخم هایی ست درمان نشدنی,

 some  wounds are irremediable

اشتباهاتی ست جبران ناپذیر,

 Some Mistakes are irreparable

گل های تشنه, بالهای شکسته, شاخه های بریده

 Thirsty flowers, broken wings, broken branches

سیراب میشوند, پرواز میکنند, سبز می شوند

they Watered, and flyand  green

دوباره, هماره, دگرباره, اما

Again, always, afresh,…. but

ریشه های خشکیده و پژمرده و بریده,

Dried up and withered roots, and cut

سوخته اند دیگر, برای همیشه

Others were burned, forever

کودکان ترسیده, بچه های آزرده

Children frightened, disturbed kids

روانهای خشم آلوده, دلهای غمگین,

  angry suals, sad hearts

دیگر ندارند هیچ شانسی,  برای دیدن روی خوشبخت

Others have no chance To see the happiness.

مواظب باشیم که این آب را گل نکنیم, نه آن آب را

Be careful obsessively

 

نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 0:56 توسط حمید موسوی - hamid mosavi | |

 

چون پری غالب شود بر آدمی – گم شود از مرد وصف مردمی

تلخ از شیرین لبان خوش می شود – خار از گلزار دلکش می شود

 

خشم های آهنین, ترس های سنگین, غم های مسین,

copper sorrows, stony fears, iron angers,

در معدنی از دل های سرزنده و شاد

In The mineral lively and happy hearts,

اگر نتراشند جواهراتی از طراوت حماسه ها,

If it can not cut Jewelry  refreshing epics,

اما طلاجاتی می سازند از نجابت تراژدی ها

But it can make golds from the tragedy of gentility.

مثل مهی شبانگاهی که می نشیند

Similar Evening fog that sits

بر شانه کوهساران به آرامی

Lightly on the shoulders of mountainside

و صبحدمان می درخشند اشک شبنم هایی

And tears of dew that dawn light  

با طراوت در آغوش گلبرگ ها

In the petals of bosom freshly.

...........

اما اگر ببارد نقره بارانی از نشاط

But if silver falls of rain from joyful

در مرداب پژمرده دل های خشم آلوده,

Inside Marshy hearts angrily,

تنها می افزاید موج بر موجی

only adds Wave upon wave,

از گنداب ها بر روی سیلاب ها.

From cesspits over torrents.

حتی  خنده ها هم دارد رنگی از فریب جنون عصبیت

even laughs has color from nervousy madness of trickery 

 و هیچ نیلوفری نخواهد رویید در این غوغا

And nothing will grow lotus In the storm

و سرنوشت تک ستاره ها

and the fate of single stars

گم شدن ست در تاریکی بیکران این شب ها.

Getting lost in the limitless darkness nights.

عشق در هنگام استیلا و خشم – زشت گرداند لطیفان را به چشم

مرغ کاب شور باشد مسکنش – او چه داند جای آب روشنش

چونکه آب خوش ندید آن مرغ کور – پیش او کوثر نماید آب شور

کرم کو زادست در سرگین ابد – می نگرداند به عنبر خوی خود




نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 0:47 توسط حمید موسوی - hamid mosavi | |

چه خوب یادمان داد تاریخ پیرمان

Well remember that old history

زیرپوست طاووسان ادعایی

Under skin Peacock

همیشه خوابیده خرسانی پوشالی.

Always lying bear.

این سرخی عشق نیست

This redness  is not love

درون پیله های ابریشمین پروانه ها

Within a silken cocoon butterfly

انگلی ست خونخواره زالویی.

Perhaps Blood sucker is parasitic

....

شاید پر میگشاید قاصدک حقیقت

Maybe truth of dandelion fly

در آرام ترین صداها,

In The most quiet sounds

در آزادترین نگاه ها

And The free look

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 20:25 توسط حمید موسوی - hamid mosavi | |


آخرين مطالب
» ترتیب امور .... The affairs of order
» آرام در آرام .... more quiet in quiet
» اصیل حقیقی
» بزرگان کوچک .... the little dignitaries
» سه قدم تا عشق ....... Three pace to love
» مثلث احساس و ادراک ...... Triangle perceptions
» قبل یا بعد؟! .................................. ?!Before or after
» اثر پروانه ای ............................. The Butterfly Effect
» سرزندگی یا دلمردگی؟!.......... Cheerfulness or dejection?
» آرام و آزاد ........................................ Quiet and free

Design By : RoozGozar.com